محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

715

خلاصة الحكمة ( فارسى )

البتّه سفيد مىباشد ؛ به جهت آن كه : يا از فضول هضم ثالث و رابع مىباشد و يا از فضول اخلاط [ و ] آن چه از كمال آن دو هضم بود ، سفيد مىباشد ؛ زيرا كه كمال انهضام آن هر دو تشبه غذاست به مغتذى كه اعضاء اصليه‌اند و رنگ اكثر اعضاء اصليه سفيد است و لهذا فضلهء مستخرَج از آن نيز سفيد مىباشد مگر به سبب عارضى . و آن چه از فضول اخلاط است ، اين نيز سفيد مىباشد ؛ به جهت آن كه فاعل نضج ، قوّهء هاضمه و قوّهء مغيره است و فعل اين هر دو نيز تشبّه غذاست به مغتذى . و رنگ مغتذى ، سفيد است ؛ پس فضله غذاى آن نيز بايد كه سفيد باشد لا محاله مگر به سبب عارضى . و امّا سبب شرط دوم - [ يعنى ] آن كه بايد كه راسب يعنى ته نشين باشد - ، آن است كه از شأن جوهر عضو كه در مادّهء آن ارضيت غالب است ، ترسّب است كه علامت طبيعى محمود بودن تشبّه غذاست به جوهر اعضاء ؛ پس آن چه معلّق و طافى باشد ، مشابهت تام به جوهر اعضاء نخواهد داشت و محمود نخواهد بود امّا مىتواند بود كه طبيعى باشد ؛ زيرا كه طبيعى عام از محمود است ؛ چنان چه ذكر يافت . و امّا سبب شرط سوم كه متّصل الاجزاء باشد - ، لطافت جوهر و شدّت امتزاج اجزاء و اعتدال قوام است كه به زودى از هم ممتاز و متشتّت نگردند ؛ زيرا كه علّت امتياز و تشتّت ، تداخل رياح است در خلل اجزاء آن كه مانع اتّصال بعض اجزاست با بعضى . پس هر گاه رياح در آن دخل نيابد ، لا محاله همه اجزاء با هم مجتمع [ و ] راسب در اسفل قاروره خواهد بود . و نيز مخالطت رياح با بول نمىباشد مگر به سبب خامى و اين ، علامت رسوب غير محمود است ؛ زيرا كه رسوب محمود ، كامل النّضج مىباشد . و امّا سبب شرط چهارم - [ يعنى ] آن كه متخلخل و لطيف باشد - آن است كه علّت فاعليهء آن حرارت طابخهء منضجه است و از شأن حرارت ، احداث خفّت و تخلخل است . و چون فاعل آن حرارت است ، لهذا متخلخل لطيف مىباشد ؛ به خلاف رسوبى كه فاعل آن برد مغلِّظ و مكثِّف مجمِّد رطوبات باشد كه لازمهء آن ، ثقل و تراكم اجزاست ؛ پس لا محاله راسب باشد . و امّا سبب شرط پنجم ، آن [ است ] كه چون رسوب متخلخل لطيف را حركت دهند و